وایشا نابینا

وایشا نابینا، استعاره ای از تلاش انسان برای زندگی در زمان حال

شناسنامه فیلم:

نام فیلم(انیمیشن): وایشا نابیناBlind Vaysha

کارگردان تئودور اوشوف

محصول 2016 هیئت ملی فیلم کانادا با مشارکت فرانسه

مدت فیلم: 8 دقیقه

برنده اسکار

تئودور اوشف فارغ التحصیل گرافیک از دانشگاه هنرهای زیبای صوفیه کارگردان این انیمیشن کوتاه در کیوستندیل، بلغارستان به دنیا آمده و با اقتباس از خرد و زیبایی جاودانه داستانی کوتاه از نویسنده بلغاری گئورگی کوسیودینوف این فیلم را در مدت شش ماه ساخته است.

داستان داستان دختر بچه ای است با نام وایشا، که بایک چشم سبز و یک چشم قهوه ای متولد می شود اما رنگ تنها چیزی نیست که در نگاه وایشا متفاوت است. در حالی که چشم چپ او نقطه گذشته را می بیند و چشم راست او نقطه آینده را و میان دو زمانمندی آشتی ناپذیر گرفتار مانده است و نمی تواند در زمان حال زندگی کند.

انیمیشن وایشا نابینا یک اثر اکسپرسیونیستی است که در سه نسخه مجزا خلق شده است. دو بعدی، سه بعدی استریوسکوپی و واقعیت مجازی VR.

تئودور اوشوف واقعیت مجازی را به یک دلیل ساده پذیرفت و آن این بود که به بینندگان اجازه دهد تا با قهرمان خود ارتباط عمیق تری داشته باشد. از این فناوری غوطه ور برای خدمت به اهداف روایت استفاده می کند نه تماشای بصری، و استعاره مرکزی داستان خود را، که غرق در خرد بودایی است بسیار جذاب تر می کند.

رویکرد غیر عادی VR استفاده از چندین دوربین به یک روش 360 درجه برای بازسازی یک محیط غوطه ور نیاز دارد.

در این فیلم کارگردان دو دوربین استریوسکوپی سنتی را انتخاب کرده و آنها را به طرز ماهرانه ای با اهداف خود تطبیق می دهد.

برای ایجاد یک تصویر استریوسکوپیک از یک صحنه دوبار از دو موقعیت کمی متفاوت که با فاصله بین چشم ها از هم جدا شده اند عکسبرداری شود.

هنگامی که دو تصویر بر روی صفحه نمایش داده می شود بیننده از عینک مخصوص مجهز به فیلتر های پلاریزه استفاده می کند.که دو تصویر را در یک تصویر ترکیب می کند و توهم عمیق ایجاد می کند.

در واقع هر چشم تصویر متفاوتی را می بیند. و مخاطب به طور کامل در سکانس هایی که از دیدگاه ذهنی وایشا گرفته شده است غوطه ور می شود. این دیدگاه گیج کننده به مخاطبان این امکان را می دهدکه نه تنها به شدت با قهرمان داستان هم ذات پنداری کنند بلکه یک تجربه فیزیکی و درونی نیز داشته باشند. و دید منفعل و راحت آنها را از جهان مختل کند.

انیمیشن کوتاه وایشا نابینا هشدار می دهد که ترس دائمی بشر از آینده و وسواس نسبت به گذشته توانایی ما را برای زندگی در زمان حال به خطر می اندازد.

وایشا از بدو تولد بین دو بینش آشناپذیر گذشته و آینده گیر افتاده است و هرگز نمی تواند واقعیت و زیبایی دنیای کنونی خود را از نزدیک تجربه کند و این همان استعاره ای از حال ناموجود در زندگی همه ماست و بخشی از وایشا در همه ما وجود دارد.

فیلم با موسیقی تشییع جنازه ملکه مری اثر( هنری پرسل/ آهنگ ساز انگلیسی) شروع می شود ما در حال گوش دادن به موسیقی خاکسپاری هستیم، اما ناگهان یک پروانه به دنیا می آید و سپس یک نوزاد متولد می شود و تولد پروانه مرگ پیله است.

این انیمیشن با چاپ لینوکات با دوازده تا سیزده هزار نقاشی خلق شده و در مدت شش ماه به پایان رسیده است. این پروژه در فرانسه در صومعه فونتورو آغاز شد،جایی که کارگردان از نشانه ها و طرح های قرون وسطایی که در آنجا دید الهام گرفت.

با اینکه فیلم یک نتیجه گیری معمولی به جای پایانی خارق العاده دارد ولی با این وجود با اصالت جذاب و جلوه های بصری خیره کننده، کوتاه یک دستاورد هنری ستودنی باقی می گذارد که تاثیر ماندگاری برجای می گذارد.

داستان در همان ابتدا اوج قابل توجهی ایجاد می کند از همان نمای نزدیک کترپیلار (کرم ابریشم) روی شاخه درخت و پروانه ای که بیرون می خزد ما را با فلسفه ای از انتخاب ها روبرو می کند.

در پایان فیلم، راوی از بیننده دعوت می کند تا چشم راست خود را ببندد یک صفحه نمایش خالی روشن نشان داده می شود و راوی درباره اینکه چگونه فیلم هنوز ساخته نشده است فکر می کند سپس راوی به بیننده می گوید چشم چپ خود را ببندد صفحه ای تاریک نشان داده می شود و راوی می گوید فیلم به خاک سپرده شد.

از نظر من نویسنده، کارگردان می خواهد بگوید:(کسی که تکرار بلده، یعنی بلده اکنون رو شمرده شمرده قورت بده و مزه مزه ببلعه. نه هول هول فرداست نه تلخ طعم گذشته، حداقلش اینه که به اندازه مزه نان تازه برشته فرق هست بین کهنه خواری کردن ایام و برشته چشیدن روزها. برای همینه می گم، رفیق جانم ما ناگزیریم شادی چیدن در تکرار رو یاد بگیریم. برای علاج، برای علاج جاموندن در گذشته، برای علاج گرفتاری به وهم آینده، برای علاج خاطره های نفس گیر، برای علاج افتادن به تور روزهای بی برگشت، برای علاج خاطره ی آغوش های بی فراموشی، برای غرق نشدن در مرداب فرسودگی ، ما باید سوار بلد تکرار بشیم).

نویسنده:محبــوبه کیائی (پژوهشگر هنر)

هفدهم بهمن 1403 خورشیدی